کاربری جاری : مهمان خوش آمدید
 
خانه :: شعر
موضوعات

اشعار



زبانحال حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها با سر مطهر پدر

شاعر : علی مقدم     نوع شعر : مرثیه     وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن     قالب شعر : غزل    

چنان شمعم که امشب کُنج این ویرانه می‌گِریَم            هنوز از غُصۀ بزمِ مِی و پیمانه می‌گِریَم

دل اهل حرم می‌سوزد از اشک شرربارم            پدر جان! در فراقت آنقَدَر طفلانه می‌گِریَم


عجب آرامشی در خانۀ ما بود، یادت هست؟            چنان طفلی که گُم کرده‌ست راهِ خانه، می‌گِریَم

به روی شانه‌ات سر می‌نهادم وقت خوابیدن            ولی امشب ببین از دردهای شانه می‌گِریَم

دلـم تـنگ تبـسّـم‌های شـیـریـنت شده بابا            تبـسّم کن بـرایم، دیگر ای بابا نمی‌گِریَم

: امتیاز

زبانحال حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها با سر مطهر پدر

شاعر : جوادهاشمی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

دوباره بـوی خـوش مُشک ناب می‌آید            شـمـیم تـوست که با آب و تـاب می‌آید

به صبح دولت من آسمان خورد غبطه            که نـیـمـه‌شـب بـه بـرم آفـتـاب مـی‌آیـد


نسـیـم شـام نگـشـته اگر به دور سرت            چرا به سـوی خـرابـه، خـراب می‌آید؟

هـنـوز در غـم بـی‌آبـی لـب تـو بـبـیـن            که چشمه چشمه ز چـشمانم آب می‌آید

قرار بود که در خـواب بیـنـمـت ورنه            «شب وصال به چشم که خواب می‌آید؟»

جز این که شویمت از اشک خویش، ای گل من!            دگر چه کـار ز دسـت گـلاب مـی‌آیـد؟

هر آن که دید سرت را میان دستم گفت:            چقدر عکس تو امشب به قـاب می‌آید!

رسید اگر به اجـابت، تـعـجـّـبی نـکـنم            دعـای خـسـتـه‌دلان، مـستـجـاب می‌آید

: امتیاز

زبانحال حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها با سر مطهر پدر

شاعر : رضا قاسمی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

بـر لبِ بـامِ اسـارت آفـتـابـم را بـبـیـن            مثل این ویرانه احـوالِ خرابم را ببین

در جوابِ العطش‌هایت وجودم آب شد            آب رد شد از سرم؛ حالا سرابم را ببین


فکر کن مثل قدیمم؛ چشم‌هایت را ببند            دیدنِ الانِ من روضه‌ست، خوابم را ببین

شب به شب تا چند بشمارم که پیدایت کنم؟!            می‌شمارم؛ زخم‌های بی‌حسابم را ببین!

با چه زوری خواستند و با چه زوری حفظ شد            سرفرازم بعد غارت‌ها؛ حجابم را ببین

روزگـار کاخِ سبـزِ شام را کردم سیاه            ردّ اشکـم را؛ سـلاحِ انـقـلابـم را ببین

گرچه طوفانِ بلا فانوسِ عمرم را شکست            بعـدها در این خـرابه بـازتـابم را ببین

در قنوت آخرم چیزی به جز پرواز نیست            مـرغ آمـینِ دعـای مستـجـابـم را ببین

: امتیاز

زبانحال حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها با سر مطهر پدر

شاعر : حسین دارند نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

چه‌قدر بی‌تو شكستم، چه‌قدر واهمه كردم!            چه‌قدر نام تو را مثل آب، زمزمه كردم!

خیال آب نبستم به جز دو دست عـمویم            اگر نگـاه به رؤیـای نهـر علقـمه کردم


سرود كودكی‌ام در خزان حادثه خشكید            پس از تو قطع امید، ای بهار، از همه كردم

نكرده هیچ دلی در هجـوم نیـزه و آتش            تحمّلی كه از آن اضطراب و همهمه كردم

شكفت غـنچۀ خـورشید از خـرابۀ جانم            همین‌كه با تو دلم را به خواب، زمزمه كردم

پدر! به داغ دل عمّه‌ام، به فاطمه سوگند            مرا ببخش، اگر شكوه بی‌مقـدّمه كردم!

: امتیاز

مدح و شهادت حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها

شاعر : نغمه مستشارنظامی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

به سنگ نام تو را گفتم و به گریه درآمد            به گوش کوه سرودم تو را و چشمه برآمد

سکـوت نقره‌ای ماه را شکـست غـم دل            در آن زمان که از آن ماه بی‌کفن خبر آمد


شکست صخره از این داغ جانگداز و به یادت            به رود رود عطش با هزار چشم تر آمد

پس از تو هر گل خونین‌دلی که سر زد از این غم            به سوگ لاله‌رخان شهید، خون‌جگر آمد

به طعنه گفت بیابان به سنگ: «شرم نکردی            ز درد آبله‌پایی که خسته از سفـر آمد؟»

به گریه گفت که: «سنگم‌ ولی شکسته‌ترینم            به راه آن گل زخمی که از پی پدر آمد»

پـدر به قـافـلـه‌سـالاری آمد از سر نیـزه            ز دست خار بیابان جهان به گریه درآمد

: امتیاز

زبانحال حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها با سر مطهر پدر

شاعر : جواد محمدزمانی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

دشمن خـرابه را به تو آسان گرفته بود            از من هـزار بار ولی جان گرفته بود!

سر بر اطاعـت دلِ مجـنـون نهـاده بود            پـایـم اگـر كه راهِ بـیـابـان گـرفـتـه بود


حـتـی تــوانِ سـیـنـه زدن هـم نـداشـتـم            این سیـنه حـالِ شامِ غـریبان گرفته بود

در پای نـیـزه عـطـرِ تـلاوت شـنـیـده‌ام            دسـتـم صـفـای پـارۀ قـرآن گـرفـته بود

پایـم شـتـاب را به صفِ بوته‌های خار            از تـازیـانـه‌هـای شـتـابـان گـرفـتـه بود

ایـنجـا بـه انـتـظـارِ دلـم طـعـنـه می‌زند            چوبی‌كه بوسه از لب و دندان گرفته بود

عمرم به قدرِ سورۀ كوثر مجال داشت            آری سه آیه بود كه پـایـان گـرفـته بود

: امتیاز

زبانحال حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها با سر مطهر پدر

شاعر : غلامرضا سازگار نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

امشب که با تو انس به ویران گرفته‌ام            ویـرانه را به جـای گـلـسـتـان گرفته‌ام

امشب شب مبارک قدر است و من تو را            بر روی دست خویش چو قرآن گرفته‌ام


پـاداش تـشـنـه‌کـامی و اجـر گـرسنگی            گل بوسه‌ای‌ست کز لب عطشان گرفته‌ام

از بس که پا برهنه به صحـرا دویده‌ام            یک باغ گـل ز خار مـغـیـلان گرفته‌ام

بر داغ‌دیـده شـاخـۀ گـل هـدیـه می‌برند            من جای گل، سرِ تو به دامان گرفته‌ام

: امتیاز

مدح و شهادت حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها

شاعر : محمد علی بیابانی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

سلام کرد و نشان داد جای سلسله را            چه بی‌مـقـدمـه آغـاز می‌کـنـد گـله را

نه از سنان و نه از شمر گفت نه خولی            بهانه کرد فـقـط طعـنه‌های حرمله را


نگاش چونکه به رگ‌های نامرتب خورد            نکـرد شِکـوه و پـوشـاند زخـم آبله را

ز استلام لب و خیزران شکایت داشت            از اینکه چوب، رعایت نکرد فاصله را

سبب چه بود که هنگامۀ ورود به شام            نـمی‌شـنـیـد صـدای بـلـنـد هـلـهـلـه را

و در ازای دو تا بـوسه داد جانش را            ندیـده چـشم کسی اینچـنین معـامله را

: امتیاز
نقد و بررسی

داستان افتادن حضرت رقیه از ناقه و رفتن زجر در بیابان ها به دنبال او در هیچ مقتل معتبری نیامده و صحیح هم نیست و همانگونه که علما و محققین علامه شهید مطهری، محدث نوری و .... در کتب حماسه حسینی  ج ۳ ص ۲۵۵؛ لؤلؤ و مرجان ص ۱۶۲؛ مقتل تحقیقی ص ۱۷۸ گفته و نوشته اند این موضوع از تحریفات عاشوراست؛ لذا بیت زیر حذف شد، جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

کشید زجر، هم از دست زجر هم پایش            شبی‌که گم شد و گم کرده بود قافله را

ذکر مصائب ورود سیدالشهدا علیه‌السلام به کربلا

شاعر : محمد حسین رحیمیان نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : مربع ترکیب

یا غیاث المسـتغـیـثین آه از کرب‌و بلا            از فـلـک آمــد نــدا: واویـلـتـا واویـلـتـا

تا ابد لعنت به هرچه کینه هست از مرتضی            کوفه زد بر طبلِ جنگ و عرش بر طبل عزا


بر سر و سینه‌ زنان با عرشیان روح الامین

آسمان خون گریه کن، زینب شده صحرا نشین

وای از مکر حـرامی‌ها حرم آواره شد            آسمان از دل کشید آه و زمین بیچاره شد

کعبه مشکی پوش از این حج نیمه‌کاره شد            تا ابد شرمنده از حاجیِ در گهواره شد

از منا آید ندایی: خوش به حال کـربلا

بهر قـربـانی حسین آورده اسماعـیل‌ها

روبرو شد عاقبت با طور سینایش حسین            دارد اینجا وعده با ربِّ تعالایش حسین

مانده با یک کوفه تنها، مثل بابایش حسین            روضه‌خوانی می‌کند با هاهُناهایش حسین

باغبان سر بسته گوید با گلستان از خزان

کس ندیده بود زینب را چنین دل‌ناگران

آه دارد می‌رسد فـصل زمـسـتانِ رباب            لرزه افتاده است در این خاک بر جان رباب

کمتر از ده روز اصغر، هست مهمان رباب            حرمله، تیر یل افکن، چشم حیران رباب

بیشتر از اصغـرش دلـواپس آقاست او

رفته زیر آفـتاب و فکر فـرداهاست او

در مدینه کن خبر اُمُّ البنين را ای صبا            کمتر از ده روز دیگر می‌شود حاجت روا

تـا ابـد عـبـاس گـردد ســاقـی آب بـقــا            هـست آمـاده برای دیـدنـش خـیـرالنسا

ای صبا اصلاً نگو بر او حسین تنها شده

او نفهمد که امامش ساکن صحـرا شده

چند روزی مانده تا در این جهان غوغا شود            ارباً اربا شبه پیغمبر در این صحرا شود

همچو سروی، سیزده ساله گلی، رعنا شود            دخـتر شیرین زبانی کاملاً زهـرا شود

مرتضی‌ها روی نی قاری قرآن می‌شوند

فاطمه‌ها روی ناقه سنگ باران می‌شوند

: امتیاز
نقد و بررسی

با توجه به اینکه تصریح بر شش ماهه بودن در کتب تاریخی متقدم و معتبر نیامده است و این موضوع برای اولین بار در قرن سیزدهم در کتاب ذخیرة الدّارین آمده است لذا بیت زیر تغییر داده شد،جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

کمتر از ده روز اصغر، هست مهمان رباب            حرمله، تیر سه شعبه، چشم حیران رباب

زبانحال سیدالشهدا علیه‌السلام در هنگام ورود به کربلا

شاعر : علی انسانی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

من به پای دوست در این سرزمین سر می‌دهم            در ره یار آنچه دارم خشک یا تر می‌دهم
همره من سالخورد و شیرخوارست و جوان            پاکـبـازم در وفـا هستی سراسر می‌دهم


من طَلایـه‌دارم و از بـهـر اِحـیای قـیـام            پرچـم تبـلـیغ را تحـویل خواهر می‌دهم
گر که رنگین شد رُخم با خون سر از سنگ‌ها            در عوض بر چهرۀ دین رنگ دیگر می‌دهم
گر تنم را دست باطل پاره‌پاره کرد باز            بانگ حق را از سر نی با سرم سر می‌دهم
گر ز مهمان و پذیرایی کسی گیرد خبر            من پیام خویش بر دختر ز حنجر می‌دهم

: امتیاز

زبانحال حضرت زینب سلام‌الله‌علیها در هنگام ورود به کربلا

شاعر : ژولیده نیشابوری نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل قالب شعر : غزل

بسوز ای دل که مضطر گردم اینجا            شـکـوه نـخـل بـاور گـردم اینجا
در
این صحرا مکن منزل برادر            که تـرسم بـی‌بـرادر گردم اینجا


نمی‌خواهم سیـه‌پوش و عـزادار            ز داغ زلـف اکـبـر گـردم اینجا
نمی‌خـواهـم کـنـار نـعـش قـاسم            شـریـک داغ مـادر گـردم اینجا
نمی‌خـواهم ز دیـده اشک‌افـشان            بـه عـبـاس دلاور گـردم ایـنجـا
نمی‌خـواهـم سـراپـا آه و شـیون           
به سوگ مرگ اصغر گردم اینجا
نـمی‌خـواهـم مـیـان لـجـه خـون            پی صد پـاره پیـکـر گردم اینجا
ولی با این همه در خـط تـسلـیم            مـطـیـع امـر داور گـردم ایـنجـا
برای نـشر دین و حـفـظ اسـلام            تو را من
یار و یاور گردم اینجا

: امتیاز

زبانحال حضرت زینب سلام‌الله‌علیها در هنگام ورود به کربلا

شاعر : وحید قاسمی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : غزل

دلـشـوره‌ای افـتـاده در جـانم برادر            غـمگـیـنم و سر در گـریـبانم برادر
یك دشت مرد اجنبی دور و بر ماست            این‌جا مزن خـیمه، هـراسانم برادر


در كاروانت دخترانِ بی‌شماری‌ست            می‌تـرسم از آیـنده؛ حـیـرانـم برادر
جایی برای بازی طفـلان تو نیست            دلـواپـسِ خــار مـغــیــلانـم بــرادر

صحرای محشر پیش این صحرا بهشت است            خشكیده لب‌های غـزل خوانم برادر
دستِ
دخـیل خـارهـایِ دشـت رفـته            سـمـت ضـریـح پـاكِ دامـانـم برادر
بادی جسارت كرد و خلخالم تكان خورد            تـشـویش دارم‌؛ دل پریـشـانم برادر
آن نامـه‌هـای بار
اُشـتر را نشان ده            با حُـر بگو در كوفه مهـمانم برادر
با زیـنـبت دنـیـا سرِ سـازش نـدارد            مظـلـومـۀ مـعـروفِ دورانـم برادر
از كودكی با دردِ چـشمم خو گرفتم            در گـریه كردن، پیر كنعـانم برادر

: امتیاز

ذکر مصائب ورود سیدالشهدا علیه‌السلام به کربلا

شاعر : رضا دین پرور نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : چهارپاره

تــشـنـگـان قــبــیــلــۀ زهــرا            قبضه کردند دشت و صحرا را
می‌روند عاشقانه سر بر کف            تـا بـنـوشـنـد شـهـد عــاشـورا


بی‌سر و دستهای باده به دست            راهـیان غـیور جاده به دست
حـامـلان پـیــام کــرب و بـلا            همه قرآنِ دل گشاده به دست
چه جـوان‌های پاک و زیبایی            چـقـدر سـروهـای رعــنـایـی
دلــربــایــانِ دل ز کــف داده            چــقــدر دل؛ چـقـدر دریـایـی
جـاده‌ها زیر پـایـشـان محکـم            و طـنـین صـدایـشان مـحـکـم
قـلب‌شـان از گُـل اجـابت پُـر            اعـتــقــاد دعـایـشـان
مـحـکـم
شده در سینه‌ها نفـس‌ها حبس            بانگ‌ها ناله‌ها جرس‌ها حبس
هــمـه آمـاده عــروج عـشــق            بال و پر
های در قفس‌ها حبس
شدنی گـشـته غـیر مـمکـن‌هـا            از جـلا و صـفــای بـاطـن‌هـا
بـعـد الـلـه؛ شـد عــلـی اکـبـر            اشـــهــــد اول مــــؤذن هــــا
عـالـمی را به گـریه آشـفـتـند            دیده شد روی خاک می‌افـتـند
قـبـلـه دیـدنـد کـربـلا را بـعـد            وحـده لا شـریـک له گـفـتـنـد
بهـترین‌های تـیـره‌های عرب            فی‌المـثل حـضرت امیـر ادب
بـا صـلابـت گـرفـتـه آوردنـد            دسـت عـلـیـا مـخـدره زیـنـب
دیـد و افـتـاد بـا چـنـان حـالی            یاد آن خـواب و یـاد تـبـخالی
که بجا مانده بود یک شب از            چشم خـیره به سمت گـودالی

که عطش بین آن توقف داشت            که پُر از گرگ بود و یوسف داشت
که تنی دست و پا زنان می‌سوخت            قاتلی با سری تعـارف داشت
یـادش افـتـاد بـچـه شیـری را            مشک و آب بخـورنمیری را
یادش افتاد تیغ و تیر و کمان            رویـش نـیـزه از کـویـری را

یادش افتاد شد خسوف و کسوف            آتش افـتـاد بـر تـمـام حـروف
هـمـۀ گــوشــواره‌هـا گـم شـد            بسکه سیلی شنید
گوش لهوف
مانده بود این زمین تیره کجاست؟            که شنید این صدای خون خداست
دست بر روی شانه‌اش زد و گفت            کربلایی که گـفته‌ام اینجاست

: امتیاز

ذکر مصائب ورود سیدالشهدا علیه‌السلام به کربلا و توصیف کربلا

شاعر : محمدحسین ملکیان نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

چقدر ریخته هر گوشه و کنار، غم این‌جا            نشسته روی دو زانو امام، هر قدم این‌جا

ندا رسید که باز این چه شورش است در عالم            خبر رسید: به آل عـلی شده سـتم این‌جا


درست پای همین نخلِ راست‌قامت رعنا            امام بر سر نعش کسی شده‌ست خم این‌جا

سری هنوز به این سمت مانده، این سوی میدان            اگر غلط نکنم خورده بر زمین علم این‌جا

نمانده فـاصله‌ای در میان این دو برادر            اگرچه یک حرم آنجا؛ اگرچه یک حرم این‌جا

چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است دوباره            که باز سینه‌زنان محتشم گرفته دم این‌جا

عــزای اشـرف اولاد آدم اسـت دریـغــا            همیشه قصۀ ما ختم می‌شود به همین‌جا

: امتیاز

ذکر مصائب ورود سیدالشهدا علیه‌السلام به کربلا و توصیف کربلا

شاعر : مرتضی امیری اسفندقه نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلن مفاعیلن فاعلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

چشمه‌چشمه می‌جوشد خون اطهرت این‌جا            کور می‌کند شب را، برق خنجرت این‌جا

چشمه‌چشمه می‌جوشد، از دل زمین هر شب            خون اصغرت آن‌جا، خون اکبرت این‌جا


می‏‌رسد به گوشم گرم، بانگ خطبه‏‌ای پُرشور            خطبه‌ای که بعد از تو، خواند خواهرت این‌جا

از فرات می‏‌جوشد موج و می‌زند بوسه            بر کرانۀ خشکِ حلق و حـنجرت این‌جا

این فرشتۀ وحی است، وحیِ تازه آیا چیست؟!            روی نیزه می‌خواند، آیه‌ای سرت این‌جا

کیست این‌که ناآرام، در خرابه می‌گرید؟            موج می‌زند در خون، چشم دخترت این‌جا

کـربـلا چه پیـوندی با فـدک مگر دارد؟            غصب می‏‌شود از نو، سهم مادرت این‌جا

حـجِّ نــاتــمــام تــو، راز دیـگــری دارد            در غدیر خم جاری‌ست، حجّ آخرت این‌جا

این ضریح شش‌گوشه، حجّ پاک‌بازان است            آب می‏‌شوم از شـرم، در برابرت این‌جا

: امتیاز

ذکر مصائب ورود سیدالشهدا علیه‌السلام به کربلا

شاعر : مهدی رحیمی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

هست در چـشـمِ عـاشـقان تا اشك            روضـه آغـاز مــی‌شـود بـا اشـك

دسـت انـداخـت و بـه نــام عــلـی            آمــد از پــشــتِ پـلـك بـالا اشــك


نـــام اربـاب آمــده كـه گــذاشــت            بـعــدِ یـك سـال پـا بـه دنـیـا اشـك

نـــام اربـاب آمــد و نــشــنـاخـت            بـاز در چـشـمِ مـن سـرا پـا اشـك

پـس بـه نـامِ حــســیــن مــی‌ارزد            دو سـه تا قـطره‌اش به دریـا اشك

بـه امــیـدِ شــفـــاعــتـت هــم نـه!            از شمـا ذكـرِ روضه، از ما اشك

جــــمــع گـــردیـــده آتــشِ دوزخ            تـا شد از جـمع چشـم، منـها اشك

تا كه از گـونه خورد روی زمین            گـشـت در روضه ارباً ارباً اشـك

پـس بـه نـام لـبـانِ خـشـك عــمـو            بــنــویــسـد مـشـك، بــابــا، اشـك

كــاروانــی رسـیـده اسـت از راه            كـه گـرفته است چـشمِ ما را اشك

اشــك‌ریــزِ تــوأم خــدا را شـكـر            من مـریـضِ تـوأم خـدا را شـكـر

: امتیاز

زبانحال حضرت زینب سلام‌الله‌علیها در هنگام ورود به کربلا

شاعر : سید هاشم وفایی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

اینجا کجاست ای گل زهرا به ما بگو            گر کـربـلاست، با من غـم‌مـبـتـلا بگو

سـرتاسـر وجـود مرا غـم گرفته است            از این زمیـن محنت و درد و بلا بگو


داری دعـا بـه زیـر لب و آه می‌کـشی            زیـن آه سـیـنـه‌سـوز بـرایـم بـیـا بـگـو

اینجا اگر که وعـده‌گـه تـوست با خـدا            با مـن ز وصل دوست برای خدا بگو

با آنـکـه گـفـتـه‌انـد بــرایـم ز مــاجـرا            من صبر می‌کنم تو از این ماجرا بگو

صف بـسـتـه‌انـد در بر ما نـیـزه‌دارها            یحیـای اهـل‌بیت از این نـیـزه‌هـا بگـو

یک باغ لاله، این‌همه گلچین دگر چرا            ای باغبـان! برای من از لالـه‌هـا بگو

کردی اشاره‌ای به من از قتلگاه خویش            دیگر نگـفـتـه بودمت از این مـنا بگو

تنها امیـد و دل‌خـوشیم در جهان تویی            بی‌تـو چـگـونه زنـده بـمـانـم بـیـا بگـو

با اشک و آه و ناله «وفایی» تمام عمر            از زینب و حـسـین و غم کـربـلا بگو

: امتیاز

زبانحال مسلم بن عقیل علیه‌السلام قبل از شهادت

شاعر : وحید قاسمی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن قالب شعر : مثنوی

ترسم این نیست سفیر تو سر دار رود!            تـرسـم این است رقـیـه سر بازار رود

کوهی از سنگ، سر بام ببینی چه کنم!؟            دخترت را مـلأ عـام بـبـیـنی چه کنم!؟


ترسم این است به دل کینه تلـنبار کنند            خواهـرت را دم دروازه گـرفـتار کنند

راضی‌ام از تن من جامه به غارت ببرند            راضی‌ام دختر من را به اسارت ببرند

راضی‌ام طعنه به من عـالم و آدم بزند            راضی‌ام حرمله با تـیر به چـشمم بزند

در عـوض، مـجـلس اغیار نیاید زینب            بـیـن انـظـار به اجـبـار نـیـایـد زیـنـب

من خجـالـت‌زده‌ام بـابت فـردا، ای داد            جگرم سوخت! جگرگوشۀ زهرا، ای داد

چـه بـلاهـا که سر نـامـه‌بـرت آوردند!            یـادم آمـد چـه بـه روز پـدرت آوردنـد

من نوشتم که بیایی، همه تقصیر من است            تـشنگی پسر فـاطمه تـقـصیر من است

مادرت فـاطمه گیرم که مرا هم بخشید            من خودم را سر آن نامه نخواهم بخشید

چه بگویم! که در این بُغض سخن می‌ماند            تن عـریان تو بی‌غسل و کـفن می‌ماند

: امتیاز

زبانحال مسلم بن عقیل علیه‌السلام قبل از شهادت

شاعر : سید پوریا هاشمی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن قالب شعر : مثنوی

بر سر بام گـرفتار به صد شیون و آه            مـی‌فـرسـتـم چه سـلامـی به ابـاعبدلله

دست بر سینه شدم‌ رو به بیـابـانم من            تو کجای سـفـری حـیف نـمی‌دانم من


این لب پاره فقط ذکر تو گفته ست زیاد            من گرفـتار توأم! کور شود ابن زیاد!

کوفه شهر پدرت بود ولی حالا نیست            غیر بغض علی از چهره‌شان پیدا نیست

کوفیان روی مسافـر همه در می‌بندند            رسم دارند که خنجر به کمر می‌بندند

غم نبینی! دوسه روز است فقط غم دیدم            ظهر در دور و برم حرمله را هم دیدم

کاش که جای تو با مسلم‌ تو بد بشوند            اسبها جای تو از روی تـنم رد بشوند

کاش پـیـراهن من غـارت دشمن باشد            خیزران جای لبت روی لب من باشد

نیست جای گذر از کوچه و معبر اصلا            زن و بچه طـرف کـوفه نـیاور اصلا

کاش در کـوفه حـمـیده بشود قـربـانی            تا کـنـد از حـرمت زود بــلاگـردانـی

: امتیاز

مدح و شهادت مسلم بن عقیل علیه‌السلام

شاعر : محمد علی بیابانی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فعولن فعولن فعولن فعول قالب شعر : چهارپاره

دلم شـور می‌زد که از دور دیـدم            دو پیغـام سرخ از بیـابان رسیدند

سوارانی از کوفه و غـصه‌هایش            که پیـغـمـبر روضه یک شهـیدند


رسیدند و از ماجـرای تو گـفـتـند            از اینکه نـرفـتـند از کوفه بیرون

مگر اینکه دیـدنـد دروازۀ شـهـر            شده میزبان سری غرق در خون

شنـیدم که گـفـتـنـد بـاز اهل کوفه            نمک خورده‌اند و نمکدان شکستند

به جز کاسه کهنه عهـد و پیـمـان            تو را سر شکستند و دندان شکستند

شـنـیدم که تا پـای جـان ایـستادی            ولیکن به تو عرصه را تنگ کردند

تو را دوره کردند و مهمانشان را            پـذیـرایـی آتـش و سـنـگ کـردند

شـنـیـدم که از روی دارالـعـماره            تو را پرت کرده پرت را کشیدند

تن بی‌سرت را به یک اسب بستند            و در کوچه‌ها پیکـرت را کشیدند

شنیدم که لب‌تشنه جان دادی آخر            تو را آب دادنـد و آبی نـخـوردی

اگرچه لـبت پـاره از سنگ‌ها شد            ولی خـیـزران شـرابی نخـوردی

سرت زینت سر در شهـر گردید            ولی سهـم نـی‌ها و طشت طلا نه

تنت قـسـمـت میـخ قـصاب‌ ها شد            ولـی پـایــمــال سـم اسـب‌هـا نــه

: امتیاز

زبانحال مسلم بن عقیل علیه‌السلام قبل از شهادت

شاعر : عبدالحسین میرزایی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

گرچه دیـدم از همه آزار؛ أبکی لِلْحسین            سنگ خوردم از در و دیوار؛ أبکی لِلْحسین

مرد پیش دشمنش از گریه خودداری کند            من که چشمم هست گوهربار؛ أبکی لِلْحسین


من پـسر دارم چه غـم دارم اگر آواره‌ام            وای این آقاست دختر دار؛ أبکی لِلْحسین

گرچه دست و پا زدن با دست بسته مشکل است            فکر گـودالم به روی دار؛ أبکی لِلْحسین

آنقدر بغض علی دارند، بعد از کشتـنش            بـاز هم دارنـد با او کـار؛ أبکی لِلْحسین

کاش می‌شد می‌نوشتم با علی اصغر نـیا            داغ شیرخواره بود دشوار؛ أبکی لِلْحسین

ترس آن دارم که اینجا پای زینب وا شود            کـنج زندان و سرِ بـازار؛ أبکی لِلْحسین

: امتیاز
نقد و بررسی

با توجه به اینکه تصریح بر شش ماهه بودن در کتب تاریخی متقدم و معتبر نیامده است و این موضوع برای اولین بار در قرن سیزدهم در کتاب ذخیرة الدّارین آمده است لذا بیت زیر تغییر داده شد، جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

کاش می‌شد می‌نوشتم با علی اصغر نـیا            داغ شش ماهه بود دشوار؛ أبکی لِلْحسین

بیت زیر به دلیل مستند نبودن و همچنین عدم رعایت توصیه‌های علما و مراجع حذف شد، در بحث غارت معجرها دو نکته مهم باید مورد توجه قرار بگیرد ۱ـ موضوع غارت معجر بر فرض بر اینکه صورت گرفته باشد با آنچه متاسفانه بصورت عام در اشعار آورده می‌شود بسیار متفاوت است، لازم است بدانیم در عرب آن زمان قسمتی از حجاب زنان (معجر)، پارچه‌ای بوده که در مقابل صورت قرار می‌گرفته و این جزء حجاب بوده است؛ همچنان‌که هم اکنون نیز در عراق، عربستان و بسیاری از کشورهای اسلامی این‌گونه حجاب دارند، از این‌رو حضرت زینب سلام‌الله‌علیها در خطبه‌اشان در مجلس یزید فرمودند: وَ أَبْدَيْتَ وُجُوهَهُنَّ تَحْدُو بِهِنَّ الْأَعْدَاءُ مِنْ بَلَدٍ إِلَى بَلَدٍ؛ دختران سول خدا را با صورت باز، شهر به شهر در معرض دید مردم قرار دادی! لذا آنچه در غارت معجرها مطرح است حذف این روبند صورت‌ها بوده است نه اینکه نعوذ بالله اهل بیت کشف حجاب شده‌اند همچنان که حضرت زینب سلام‌الله‌علیها هم بر همین موضوع اشاره می‌کنند که خود این نیز مصیبت بسیار بزرگ و دردناکی است ۲ـ گفتن و یادآوری غارت معجرها حتی در حد همان روبند صورت شایسته و سزوار اهل بیت نیست!!!  آیا اگر خود ما روزی ناموسمان به هر دلیلی همچون باد و... برای لحظاتی نتوانند حجاب خود را حفظ کنند آیا دوست داریم که یکسره به ما متذکر شوند که در فلان روز چادر خواهر، مادر و یا همسرمان را باد برده و ....  آیا ما از تکرار این حرف ناراحت نمی‌شویم؟؟ پس به هیچ وجه شایسته نیست این فاجعۀ تلخ را حتی بر فرض صحت آن بازگو و تکرار کنیم

کاش می‌شد می‌نوشتم بیشتر از مشک آب            بهر زینب پـوشیه بـردار؛ أبکی لِلْحسین